ظاهر
در اواخر سده هجدهم در گجرات، "ظاهر" ببری بود؛ در جاوه، مرد کوری از مسجد سوکارتا که مؤمنان سنگسارش کردند؛ در پارس، استرلابی که به امر نادرشاه به ته دریا انداخته شد؛ در زندانهای مهدی، حدود1892 قطبنمای کوچکی بود پیچیده لای دستاری کهنه که"ردولف فن اشلاتین" آنرا لمس کرد؛ در کنیسه کوردوبا، بعیقده تزوتنبرگ، رگه ای از مرمر یکی از هزار و دویست ستون؛ در گودنشین تتوآن، ته چاهی ... .
نخستین مدرک انکار ناپذیر متعلق است به صفحه های دقیق دانشنامه [...] "آتشکده آذر" [...] که در مدرسه شیراز استرلابی مسین وجودداشته، ساخته شده با چنان صناعتی که هرکس یک بار در آن نظر می افکند دیگر به هیچ چیز نمی پرداخت و ازینرو شاه دستور داد آنرا در گودترین عمق دریا بیندازند تا مبادا آدمیان جهان را فراموش کنند.
[...] هیچ موجود زنده ای نبود که تمایل نداشته باشد که "ظاهر" باشد، اما [...] همیشه "ظاهر"ی هست.
"ظاهر" دارای قدرت دهشتناک فراموش ناپذیری است و با دیدن آن به هیچ چیز دیگر نمی توان اندیشید. این حال را می توان سلامت یا جنون دانست.*
* برگرفته از کتاب "الف" و "هزارتوهای بورخس"
این وبلاگ حاصل نوشته های روزانه ی یک شهروند-هنرمند است.