"...آنچه او در جستجویش است همواره چیزی در جلوی رو یش است و حتی اگر صحبت ازگذشته بمیان می آمد، گذشته ای بود
که رفته رفته با پیشروی او دگرگون می شد. زیرا گذشته مسافر بسته به مسیری
که طی کرده است تغییر می کند. منظور گذشته نزدیک نیست که با گذشت هر روز،
روزی به آن اضافه می شود بلکه گذشته بسیار دور است.
مسافر به محض ورود به هر شهر جدید گذشته
ای را که بر آن تملکی نداشته باز می یابد.غرابت آنچه دیگر نیستی یا دیگر
مالکش نیستی در پیچ و خم اماکن ناآشنا و تصاحب نشده به انتظارت نشسته است.
مسافر وارد شهری می شود . در میدانی به
شخصی بر می خورد که لحظه ای را زندگی می کند که می توانسته است از آن او
بوده باشد. او می توانسته است اکنون به جای آن مرد باشد، اگر در گذشته ای
بسیار دور، زمان بر او متوقف می شد، یا اگر در زمانی بسیار پیشتر از آن،
بر سر چهارراهی، به جای در پیش گرفتن راهی که پیموده بود،راه دیگری را در
جهت مخالف بر می گز ید بعد از گشت و گذاری دراز اکنون خود را بجای آن مرد
در میدان می یافت.
اما او دیگر از آن گذشته واقعی یا مفروض
خود کنار مانده است، دیگر نمی تواند توقف کند. باید راهش را تا شهر دیگری
ادامه دهد، تا آنجا که گذشته ای دیگر در انتظارش نشسته است یا تا آنچه می
توانست آینده احتمالی او باشد و اکنون زمان حال شخص دیگری است.
آینده های تحقق نیافته، تنها شاخه هایی از گذشته هستند.
[...]
دیگرجا، آیینه ای منفی است. مسافر با کشف آن همه که از آن او نبوده و هرگز نخواهد بود، به آن اندکی که از آن اوست راه می برد."
- ایتالو کالوینو