آغاز به پایان

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . . .،

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن!

                                                           - شعر از " پابلو نرودا" شاعر شیلیایی با ترجمه‌ی احمد شاملو

"هرگزیان"

دوباره به کاغذها و طرحهام نزدیک شده ام... پروژه "هرگزیان" باید به پایان خودش نزدیک بشه، هرچه سریعتر. وگرنه چیزی از من باقی نخواهد ماند... .

اگردیروز قرار بود داستان این وبلاگ به انتها رسد،اما امروز با اعتقادی محکمتر و رسالتی سنگینتر بر دوش من، حسن نوزادیان، نهاده شد تا " لوتوس" از نو زاییده شود و امتداد دهم مسیر یک دوست را، از صمیم قلب.

آنچنانکه "جبران خلیل جبران" بخوبی گفت: "...دوست شما همان دعای شماست که مستجاب شده است[...].

وقتی دوست شما از ضمیر خویش سخن می گوید شما را نه هراس آن باشد که گویید "چنین نیست" و نه  دریغ  باشد که گویید" آری چنین است" و هنگامی که او سکوت می کند قلب شما از گوش کردن به آوای قلب او باز نمی ایستد زیرا در اقلیم دوستی همه اندیشه ها، همه آرزوها و انتظارات بی هیچ کلمه ای به دنیا می آیند و میان دو دوست تقسیم می شوند. با شادی و نشاطی که در زبان نمی گنجد.

وقتی از دوست جدا می شوید به دل غمی راه نمی دهید زیرا آنچه را که شما در او بیش از همه چیز دوست می دارید ای بسا که در جدایی بهتر در چشم شما جلوه  کند[...] و خوشتر آنکه در دوستی هیچ مقصودی در میان نباشد مگر آنکه روح شما ژرفتر و عظیمتر شود. زیرا اگر عشق در پی چیزی جز کشف اسرار عشق باشد به حقیقت عشق نیست ، بلکه دامی است که آدمی می گسترد ودرآن صیدی جز کالای بیهوده نمی افتد. و بگذار بهترین بخش هستی تو ازآن دوستت باشد [...] زیرا اگر دوست را بدان خاطر بخواهی که ساعات خود را در صحبت با او بر باد دهی بهره آن دوستی چه خواهد بود؟ پس در صحبت او ساعاتی را بجوی برای زیستن(نه برای کشتن). زیرا دوست برای آن است که نیاز تو را بر آورد نه تهی بودنت را پر کند."

                                                           * * *


                                       " نقطه عشق نمودم بتو، هان سهو مکن"

 

سنجاق قفلی 2

اگر این وبلاگ به اعتقاد محکمی در ۲۱/۱/۸۵ آغاز شد ، امروز هم چنان که گویی قصه اش به انجام رسیده به پایان میرسد عجیب آنکه امروز هم بیست و یکم است و "آذر"و من به هیچستان سفر خواهم کرد.

ایده های کریستو

در دهه ۱۹۶۰ مشابه  جنبش نئودادائیست ها در امریکا، در اروپا نیز جنبشی نو،که بعضا به عنوان واقع گرایی جدید شناخته میشود،در شرف تکوین بود. پیررستانی منتقد فرانسوی،" واقع گرایی جدید " را بیان غیر جنجالی و مبتنی بر نگاه جامعه شناسانه به واقعیت تفسیر میکند .از چهره های مهم این جنبش "آرمان "،"ایو کلین " و " کریستو " می باشند .

کریستو طراح و نقاش متولد بلغارستان ۱۹۳۵ می باشد .وی در سوفیا و پراگ هنر آموزی کرد و در ایالات متحده اقامت گزید (۱۹۶۴)کریستو غالبا به سبب بسته بندی های عظیم الجثه اش شناخته میشود ،گاه بسته بندی های او در حد یک ساختمان بزرگ و تماشایی هستند و گاه نیز حاوی اشیا و مواد مبهم و نامشخص میباشند .یکی از آثار او بسته بندی یک صخره ی عظیم و تبدیل کردن آن به یک اثر هنری است ...در واقع او اشیا را بسته بندی میکند تا جداشدگی شان را مرموز و مشکوک جلوه دهد.

christo

christo

christo

christo