از تمام رفتن دیروز تا توی بطری خسته دانش نژاد راه کاغذهای آفتاب آسفالت جوهر که حدود نارنجی خانه دوتا مامان کارت نگران دور تمام بیمارستان وقتیکه ساندویچ همش خواب تا پیروزی بین اتوبان اتاق کمد شیشه ای پروفیل فلزی نازک انتظار گرما اما یولداشف مطمئنا مجله هشتصدتومن دستام به نگاه حروف صدای تلویزیون اگه عز و جز هالیوود مراسم افتتاحیه روی سر ملاصدرا تمام فک و فامیل بطور روشن ودقیق از درونت بعد کلی وقت کارهایی که تا آمریکا هم همینجوره و ماه وارونه به زبون اصلی خارش و ساعت نفهمیدی من سیم تا روز آخر و بینابین ضمیر کوچه درختی تر و تمیز شورلت که میپیچه چطور ممکنه اما اقدام تا دفترچه با ایمان کامل چرا روبروی نگات نمیکنه به اونطرف سرخ عرق گوشه تکرار میشه صندلی دور تر از کنار دکتر با موی مصنوعی بی تفاوت غلط کرد تا قبلا میریم اما دوست فراسو حوصله از شیب بلندتر عصر به پایین تنها بازهم تموم میشه کف تمیز نفس باز از کنار پنجره های ردیف با ساک حالا بدردبخور تصویر لباس هوای جدید کادر زندگی قلم و معلوم نیس آدم جدید کلی مثل حتما بارونی چیزی نیست همیشه چهارراه زرتشت عینک جوون عین خونه خودم شاید آرزو مگه همینه بین جاده ها شب و روز بهم اطمینان میده و میگیره که پارادوکسه ولی سفته مگر توهم میکشمش کارم همینه تو سرت پرچم جلو در ورودی تاکسی خوش اومدی خیلی کلی چیز .
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۲:۱۶ ب.ظ توسط
|
این وبلاگ حاصل نوشته های روزانه ی یک شهروند-هنرمند است.