"... من از آن آدم هایی نیستم که وقتی میبینم سر یکنفر به سنگ می خورد و می شکند ، دیگر نتیجه بگیرم که نباید بطرف سنگ رفت. من تا سر خودم نشکند ،معنی سنگ را نمی فهمم....

من  احتیاج داشتم به اینکه در خودم رشد کنم و این رشد زمان میخواست ومیخواهد.با قرص و ویتامین نمیشود یک مرتبه قد کشید،قد کشیدن ظاهریست ،استخوان ها که در خودشان نمی ترکند...

من هنوز ساخته نشده بودم ،و زبان و شکل خودم را و دنیای فکری خودم را پیدا نکرده بودم ،توی محیط تنگ و کوچکی بودم که اسمش را میگذاریم زندگی خانوادگی "بعد یک مرتبه از تمام آن حرف ها خالی شدم".........."۱

درد-ناشناخته های قرمز رنگ- انگار که خون زیر پوستت بالا می آورد نقطه به نقطه

درد-روح-انگار که ..

ما بر زمین هرزه روئیدیم

ما بر زمینی هرزه میباریم

ما"هیچ"را در راهها دیدیم

بر اسب زرد بالدار خویش

چون پادشاهی راه می پیمود

افسوس،ما خوشبخت و آرامیم

افسوس،ما دلتنگ و خاموشیم

خوشبخت ،زیرا دوست میداریم

دلتنگ ،زیرا عشق نفرینیست۲


۱-۲ فروغ