بر اسب زرد بالدار خویش
"... من از آن آدم هایی نیستم که وقتی میبینم سر یکنفر به سنگ می خورد و می شکند ، دیگر نتیجه بگیرم که نباید بطرف سنگ رفت. من تا سر خودم نشکند ،معنی سنگ را نمی فهمم....
۱-۲ فروغ
من احتیاج داشتم به اینکه در خودم رشد کنم و این رشد زمان میخواست ومیخواهد.با قرص و ویتامین نمیشود یک مرتبه قد کشید،قد کشیدن ظاهریست ،استخوان ها که در خودشان نمی ترکند...
من هنوز ساخته نشده بودم ،و زبان و شکل خودم را و دنیای فکری خودم را پیدا نکرده بودم ،توی محیط تنگ و کوچکی بودم که اسمش را میگذاریم زندگی خانوادگی "بعد یک مرتبه از تمام آن حرف ها خالی شدم".........."۱
درد-ناشناخته های قرمز رنگ- انگار که خون زیر پوستت بالا می آورد نقطه به نقطه
درد-روح-انگار که ..
ما بر زمین هرزه روئیدیم
ما بر زمینی هرزه میباریم
ما"هیچ"را در راهها دیدیم
بر اسب زرد بالدار خویش
چون پادشاهی راه می پیمود
افسوس،ما خوشبخت و آرامیم
افسوس،ما دلتنگ و خاموشیم
خوشبخت ،زیرا دوست میداریم
دلتنگ ،زیرا عشق نفرینیست۲
۱-۲ فروغ
+ نوشته شده در شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۰ ق.ظ توسط نیلوفر
|
این وبلاگ حاصل نوشته های روزانه ی یک شهروند-هنرمند است.