به همین سادگی ،تا امروز کور بودم.

و دقیقا به همین سادگی تا امروز تمام حواسم در پایین ترین سطح هوشیاری در تقلا بود.

من رنگ ها را نمیدیدم نورها را نمیدیدم سطح ها را تمایز نمیدادم فقط قصه ی ملالت بار انسان ها را نشخوار میکردم .هنوز هم.

من نقاش نبودم.

در مخیله من کرم روزنامه هست .در مخیله من کرم روزنامه بود.

من نمیدانم مگر چاره ی دیگری هم خواهم داشت ؛جز نقاش شدن و پوست انداختن و سوختن و مصلوب شدن؟!

 درست عین اینکه بر لبه ی استخر ایستاده باشی و لحظه ای تردید  کنی آیا میخواهی خیس شوی؟آیا میخواهی خود را تسلیم آب ها کنی آنقدر که احاطه ات کنند؟

رنگ ها به شدت تحریک آمیز اند