اکنون درخت ها همه در باغ خفته ، پوست می اندازند

مدتی ست به حضور "شعر" در کار فکر می کنم ،شاعرانگی که بایستی یک اثر در خود داشته باشد ، شاعرانگی که باید در خود بیابیمش ،نوعی تیز بینی و وضوح در ادراکات ،چیزی که تمام آثار ارزشمند حاملش هستند و اینکه چه قدر دامنه ی خیالپردازانه بودن و رندی می تواند وسیع باشد و ما اغلب ،چون شاعر نیستیم یا یادمان میرود که شاعر باشیم فراموشش می کنیم ، حواسمان فقیر می ماند از تمرکزی که باید تمام وجودمان را غرق در خود کند ،نه رنگ ها را واضح میبینیم نه زیبایی را ،نه گذر لایه ای رقیق از هوا را روی سلول های پوستمان حس می کنیم نه توان شنیدن بوی عمیق هر ماده یا حقیقتی را داریم وکمتر بر آنچه می گذرد هوشیاریم ،آن وقت انگار همیشه یک گوشه کار لنگ میزند ،حرکت و پویایی در کار شبیه یک "رقص عجیب و مکانیکی " می شود و خودمان هم شبیه "جماعت خواب ".شعری که باید مانند خوابی در کار حضور داشته باشد و به مخاطب شکی وارد کند تا به هوشیاریش برساند :
Giuseppe penone هنرمند ایتالیایی معاصر به شدت چنین شاعرانگی را در آثارش می لغزاند وی بدوی ترین مواد را برای برگردان شاعرانه طبیعت به خدمت میگیرد ،آثار وی این گونه تکمیل میشوند که نهایتا طی گذر تمامی مراحل ،عناصر طبیعی در کنار یکدیگر وفادارانه باقی مانده و کیفیت بصری ،لامسه ای و بویایی متریال ها آشکار میشود .این ویژگی ها توسط تدابیر هنرمندانه ،از جوهر جادویی و خیالی خود آن مواد زاده میشوند .
"درخت" به مثابه یک کارخانه زنده ،که در ظاهر نمایی نزدیک به پیکره ی آدمی دارد و ساده ترین ایده برای نمایاندن روح زندگی است ،در مرکز آثار پننه واقع میشود ،وی درخت را نه از لحاظ دارا بودن ارزش های سمبولیکش که به عنوان بهترین و سودمندترین متریال و فرم برای مجسمه سازی در نظر می گیرد .یک موجود زنده که در فرایند فسیل شدن قرار می گیرد و ظاهرش این تجربه را به نمایش می گذارد .
پننه زمان را از طریق گذران زندگی بر درخت بررسی می کند. به عنوان مثال او با کار گذاشتن دستی برنزی در تنه دخت در یک روند طبیعی نوعی دخالت و دستکاری می کند و خود عنصر طبیعت را مورد استفاده قرار میدهد.

یا در کارهایی که از 1990 به بعد انجام میدهد ،سعی در یافتن "جان یا جوهر درخت "را دارد اینبار او آوندهای درونی درخت را موضوع قرار میدهد ،بخش ناپیدایی که کسی متوجه اش نیست ،پننه با ظرافتی خارق العاده بخش های اطراف آن را خالی میکند تا به آوندهای مرکزی برسد آنگاه درخت دیگری را در این میان به نمایش می گذارد .
پننه در آثارش به " "auto refrencement یا خود مرجعی میپردازد ، نوعی توجه به درون خویشتن ،قالبگیری از بدنش نمونه ای از این تفکر است وی در اثر "دم و بازدم "قالب کل بدنش را در گل در می آورد حجم عظیمی از گل که درست از زیر" بینی" اش امتداد می یابد و کل تنش را در بر می گیرد ، وهنرمند به ثبت لحظه می پردازد به ثبتی از خویشتن ...در این اثر شاهد حجمی هستیم که همانطور که نماد ایستایی و مردانگی است در عین حال فرم مادینگی را نیز در خود دارد ،همانطور که از خلا پیکر هنرمند پرشده ،نفس کشیدنش را نیز متجلی می کند ....


پننه ظریفترین افکارش رادر وسیع ترین پهنه ها به اجرا در می آورد و شعرهایش را چون نغمه ای آرام آرام میسراید.او دیواری را با تیغ های تیز گیاهی خاص می پوشاند ُتیغ هایی که تماس احتمالی با آنها برنده است نقش لبی را در خود دارند که در مرکز آن یک ورقه ی نازک طلایی با حرکت آرام و صدای اسرار آمیزش ُشعری کوتاه و عمیق میسراید.
در اثر دیگر ،او دیوارعظیمی از یک بنای قدیمی(کلیسا ) را با جعبه هایی که حاوی نوعی برگ و گیاه معطر هستند به طور یک پارچه می پوشاند طوری که عطری ملایم تمامی فضا را پر می کند ،نقطه ی اوج این کار نصب یک شش در میان دیوار است که با حضور ظریف خود منظور اثر را کامل می کند.


این وبلاگ حاصل نوشته های روزانه ی یک شهروند-هنرمند است.