زندگی در مقصد در جریانست
سالهاست که می گذرند
و آدمهاست که می گذرند
ازکنارشان می گذریم در خیابان و وقتی که چشم باز می کنیم خودمانیم که تنهاییم و هیچکس در اطرافمان نیست و وقتی دختر میان کوچه از پشت می گذشت نگاهش کردم که بطرف خورشید تابان می رفت و ابرها کنار می رفتند و چه بلندست روزهای بیکاری و چه کوتاهست شبهای عاشقی. نمی توان همه افراد را زندگی کرد و نمی توان با همه زندگی کرد و زندگیهاست که در کنار هم در جریانست و می توان به هر کدام داخل شد ویا از هرکدام خارج ، اگر بخواهی با افراد باشی یا نباشی- اینجا و آنجا فرق نمی کند- همه جا می توان بود و همچنان تنها بود. چراکه این آدمهایند که در دایره زندگیند و زندگی نیست که در دایره آدمها بیاید . پس می توان با بسیاری افراد زندگی کرد و شاید هم خیالی بیش نباشد.
و چه زیباست افتادن سنگ در میان باتلاق گل
ثبت لحظه ناپیدای چکیدن قطره به دامان آب
این وبلاگ حاصل نوشته های روزانه ی یک شهروند-هنرمند است.